۲۱ اسفند ۱۳۸۸

زنهای آزاد

... من و پیا "زنهای آزادی" بودیم . زنهای آزاد –عبارتی که خارج از گیومه بی معنا است. پیا نقاش بود ، من نویسنده. در زندگی ما چیزهایی بیشتر از مردها وجود داشت؛ کارمان،سفر، دوستانمان. پس چرا زندگی ما انگار به توالی پایان ناپذیر ترانه های غمگین در باره ی مردها تقلیل یافته بود؟ چرا زندگیمان به تور کردن مردها تنزل پیدا کرده بود؟ زنهای آزاد واقعی کجا بودند؟ آنهایی که زندگی شان را به خیز برداشتن برای این مرد و آن مرد نمی گذراندند، که با و بدون مردها احساس کمال می کردند؟ از قهرمانان متزلزلمان کمک می خواستیم- اما بیا و بیین! سیمون دوبوار هیچ وقت بدون اینکه از خودش بپرسد سارتر چه فکر می کند؟ قدم از قدم برنداشته! لیلیان هلمان می خواست قدر دشیل همِت مرد باشد تا دشیل همانطوری دوستش داشته باشد که خودش را دوست دارد. آنا وولف ِ دوریس لسینگ به ارگاسم نمی رسد مگر اینکه عاشق طرف باشد که این هم به ندرت حادث می شود. بقیه هم – زنهای نویسنده، زنهای نقاش- بیشرشان کمرو، اسکیزوفرنیک و تحت درمان روانکاوی بوده اند. در زندگی واقعی شان خجول بوده اند و تنها جایی که شجاعت به خرج داده اند در خلق آثارشان بوده. امیلی دیکنسون، برونته ها، ویرجینیا وولف، کارسون مک کالرز،... فلنری اکانر که طاووس پرورش می داده و با مادرش زندگی می کرده، سیلویا پلات هم که سرش را کرد توی فر اسطوره ! جورجیا اکیف هم تنها در صحرا، انگار که تنها بازمانده باشد. چه گروهی! همه خشن، مستعد خود کشی، غیر عادی. ... تقریبا تمام زنانی که می پرستیدیم یا خودکشی کرد بودند یا پیر دختر بودند.آخرش به این جا ختم می شد؟ ...

این طورها بود که ما همچنان به جستجوی مردان ناممکن ادامه می دادیم. پیا هیچ وقت ازدواج نکرد. من دو بار ازدواج کردم- اما جستجو همچنان ادامه داشت...

ترس از پرواز/ اریکا یانگ

پ.ن.1 لذتهای بی شماری از زندگیم مدیون تو بوده، این یکی هم! فقط متاسفم که این یکی این قدر دیر و دور اتفاق افتاد!
پ.ن. 2. ترجمه از خودم است.

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

محشر بود. ترجمه هم درخشان و دلنشين بود. باز هم از اين نويسنده ترجمه كن!

ناشناس گفت...

فوق العاده بود. فقط مي توان تشكر كرد.

محمود گفت...

واقعیت وحشتناکی است. از آنها که معمولن دوستش نداریم و جرئت گفتنش رو هم نداریم.

faeghe گفت...

ترجمه به صورت كتابه؟ چاپ شده ست؟ خوشحال مي شم بخونم

شقایق گفت...

برای اطلاع فائقه ی عزیز و بقیه دوستان این کتاب تو ایران ترجمه نشده، نمی شه هم با این اوضاع ممیزی . اینکه حسرت ترجمه اش چقدر به دل من و نمی دونم چند نفر دیگه هست بماند. وسوسه اش هست که یه بخش هاییش رو بذارم رو بلاگ. اما اگر انگلیسی خوبی دارید لذت وافر خوندنش رو از دست ندید.
fear of flying by EricaJong

ناشناس گفت...

مرد ناممکن معنی نداره . من خودم تا بیست روز پیش فکر می کردم یه مرد ناممکن هستم اما وقتی به "ممکن" بودن خودم پی بردم فهمیدم که اساسا : علف به دهن بزی باید شیرین بیاد .
.....................
این یکی رو عمومیش کن.

faeghe گفت...

مرسي فراوووووون براي اسم انگليسي كتاب و نويسنده. اميدوارم شرايط ترجمه ش رو پيدا كنيد

شقایق گفت...

خواهش فائقه جون!
من دلم خوشه خودم رو پابلیش کردن کامنتا تصمیم می گیرم. این ناشناس عزیز که از خواننده های قدیمی این جا هم هست همیشه خودش اذن پابلیش یا عدم پابلیش می ده!:)

خود .................... گفت...

خب خیلی خوب ترجمه کرده بودی / واقعا روان بود !
به هر حال بعد از چند بار اومدن اینجا ناژو و دوست دارم / اینجا یک وبلاگه !

پیازچه گفت...

سلام
بسیار گیرا بود....
یه پیشنهاد به نظزت اسمش "ترس پرواز" باشه بهتر نیست ؟

شقایق گفت...

راستش پیازچه جون روی این خیلی فکر کردم! ولی به نظرم این "از" یه کارکردی داره که بودنش رو توجیه می کنه!مرسی از پیشنهادت.

عینک گفت...

دوستش داشتم!

هما گفت...

چقدر قشنگ بود
تو تهران هم جايي هست كه اصل كتاب رو داشته باشه؟

شقایق گفت...

هما جون یه کتاب فروشی هست تو میدون انقلاب به اسمAB! بعد راستش من دقیقن نمی دونم چجوری بت آدرسشو بدم! بیا خودم ببرمت. :) شاید اونجا باشه! اما تو انقلاب راسته ی کتاب انگلیسی دست دو فروشی ها احتمالن پیداش می کنی!