۱۱ مهر ۱۳۸۸

از این جا...

رفتنم نمی اد!

۸ نظر:

ترسا گفت...

کجا میخوای بری مگه؟

شقایق گفت...

از اینجا که نه! از اینجا!

ترسا گفت...

قرار بود نری که!

pouya گفت...

ظاهرش اين است كه در پي هررفتني آمدني هم در كار است. ولي عملاّ مي دانيم كه در شرايط ما چنين نيست. از تعبير تو كه " رفتنم نمياد" خيلي خوشم آمد. چون آمدن و رفتن را با هم در بر داشت.

شقایق گفت...

ترسا جان آخه دیگه موندنم هم نمی اومد! اساسن من مال موندن نیستم...از اونجا هم زود قراره برم!

دانیال گفت...

چیه ؟ تو هم میخای بری هلند؟؟؟!!!

ناشناس گفت...

نفهمیدم از کجا آمدی توی گودرم...اما خوشحالم که آمدی!!وبلاگت به قشنگی اسمته!!وعجیب شبیه یه "آشنا"هستی..هرجا که هستی همیشه "باحال" باشی....

شقایق گفت...

به خدا من بی اجازه تو گودر هیشکی نمی رم! اشتباه شده!
دانیال جان کامنتت کلی باعث انبساط خاطر شد! ممنون!